خرید بک لینک
آخرین باری که به این جا رسیده بودم...2یا 3سال طول کشید... اگه شما هم دیگه نمیدونین چیکار باید بکنینفکر میکنین حالا که به اینجا رسیدین دیگه ادامه ی این راه براتون فایده ای ندارین حس میکنین دیگه نتیجه ای نخواهد داشت فکر کنین آخرین باری که به اینجا رسیدین و خودتونو سپردین به جریان زندگی چیکار میتونستین بکنین که روند بهبودی زندگیتون سریع تر پیش بره؟ اون موقع چه کاری نکردین که اگه میکردین شاید 2یا3سال

برچسب: نویسنده: شیوا اکبری تاريخ: پنجشنبه 30 شهريور 1396 ساعت: 23:59

يكي از كارايي كه اون دوران ميكردم و در بدترين شرايط جواب ميداد تلقين بودهميشه ميگفتم خدايا شكرت من بهترينم خيلي خوشحالم شايد مسخره باشه ولي "خوشحال و شاد و خندانم"گوش ميكردم تو دانشگا مثه ديوونه ها خوشحال و شاد و خندانم ميخوندم و كم مثل من ديوونه نبودن خيلي ها باهام همراهي ميكردن هروقت حالم بدبود ميومدم و اينجا با تلقين به خودم مينوشتم هميشه ميگفتم ميدرنم همه چيز خوب ميشه من خيليم خوشحال و شاد و خ

برچسب: تلقين, نویسنده: شیوا اکبری تاريخ: پنجشنبه 30 شهريور 1396 ساعت: 23:59

بزرگترين چيزي كه كمكم ميكرد

ميتونستم از ته قلبم به خدا اعتماد كنم

عجيب ترين اتفاقا برام ميفتاد

غير ممكن بودن تقريبن

از ته قلبم بهش توكل ميكردم

ميگفتم كاري كن شرمنده نشم

عجيب بهم جواب ميداد

دوسالي ميشه كه ديگه اونطوري نيست

دارم سعي ميكنم

كاش بتونم دوباره با تمام وجودم بهش ايمان داشته باشم

برچسب: ايمان, نویسنده: شیوا اکبری تاريخ: پنجشنبه 30 شهريور 1396 ساعت: 23:59

يادمه وقتي اتفاق بدي ميافتاد

ميومدم و مينوشتم

خدايا شكرت

بازم از اين اتفاقا برام رقم بزني بازم كم نميارم از شكر گفتن

ناراحت ميشدم

ولي تا اينو ميگفتم دوباره اميد توم زنده ميشد

انگار داري بش ميگي اين اتفاق بداهم از طرف توئه من اينو ميدونم

پس شكرت

برچسب: گرفتن, نویسنده: شیوا اکبری تاريخ: پنجشنبه 30 شهريور 1396 ساعت: 23:59

خيلي وقتا ميشد كم ميوردم

ديگه نميشد حس ميكردم غير ممكنه همه چيز

ميرفتم يه گوشه و اهنگ گوش ميكردم

به اينده فكر ميكردم

نه به فردا و پس فردا

به اينده دور

اونجا شروع ميشد خيال بافي و ارزو كردن

حالم خوب ميشه

هميشه هم يادم به در كمد و كولر زل ميزدم و اهنگ گوش ميكردم

جاش گروبن هنوزم بعد از مدت ها اهنگاش همون حس جنگيدنو تو من زنده ميكنه

نميدونم چرا!براي خيليا ولي غير قابل تحمله!

برچسب: ميكردم, نویسنده: شیوا اکبری تاريخ: پنجشنبه 30 شهريور 1396 ساعت: 23:59

يهويي به سرم ميزد و كاراي نو ميكردم كه تاحالا نكرده بودم

ولي الان به روزمرگي عادت كردم

وسواس فكري نميذاره من از چارچوب هرروزه ي زندگيم خارج شم

اگرنه به خودم ميگم حتمن اتفاق بدي ميفته

ولي اون روزا هميشه چيزاي جديدو امتحان ميكردم

خيلي لذت عجيبي داشت بعد از اينكه يه راه جديد و با موفقيت ميرفتي

برچسب: هيجان, نویسنده: شیوا اکبری تاريخ: پنجشنبه 30 شهريور 1396 ساعت: 23:59

صفحه بندی